وصیت نامه

خرید بک لینک

گفتمش اگر مردم کتاب هایم را نفروشید. بگذارید کتابخانه.

نسی میگوید اگر زود بمیری قول میدهم یادم بماند. فقط شعور داشته باش قبل از عروسی زهرا نمیر!

هارهار خندیدم.در اینه لپ خودم را نوازش کردم و بلند به خودم گفتم: إی قربون مرگت برم ننه!

حالا فکر میکنم چه بنویسم! وصیت نامه! هووووم!وصیت نامه:

کتونی مشکی ام را با من دفن کنید.

کتاب هارا به کتابخانه بدهید.

لباس هارا به خیریه.

به یادم گریه نکنید.ترجیحا اگر قدم زدید یا قر دادید میتوانید برای شادی روحم قسمتی اش را پیش کش حضرت حق کنید. گریه مریه فقط همان اوایل. دستمال کاغذی مصرف میشود،درخت ها باید قطع شوند،من غصه میخورم!

در مورد شاصخین تصمیمی نگرفته ام. کسی را ندارم که آنقدرها دوستم بدارد. وگرنه مثلا خیلی تراژدیک میگفتم بدهیدش به فلانی تا بوی تنم را داشته باشد

به جز مادربزرگ کسی را ندارم که این را درموردش بگویم ولی به مآنی گلی هم ندهیدش. اذیت میشود.

شاصخینم را نمیدانم! خودتان یه کاریش بکنید خلاصه!

هوم! خرما و اینها برایم خیر نکنید. با اب کمتری مسواک بزنید. با اب کمتری وضو بگیرید. شیرهای باز کنار خیابان را ببندید. اگر هم احیانا خرما خیرات کردید پودرنارگیل لطفا!

قبلا ها دوستداشتم جنازه ام در جنگل باشد تا خوراک لاشخوری،گرازی،چیزی باشم. الان که سخت ورزش میکنم دلم نمی اید تیکه تیکه شوم! لذا به خاک بسپاریدم.

لطفا زرمفت نزنید که عزیزدلمان بود و اینها! نمیگویم گ*ه خوردن بد است! میگویم با قاشق و به اندازه بخورید! همه تان واقفید عزیزدلتان نیستم و یقینا عزیزدلم نیستید. (خطاب به خانواده و اشنایان)

من سخت به فکر رهایی بودم.حالا که رها شده ام خیلی اطرافم نباشید. همانطور که در زندگی ام نبودید.

هیچوقت نتوانستم ببخشم یا فراموش کنم یا حالا هر چه! همیشه جای بعضی زخم ها درد میکرد. میدانم کم زخم نزده ام. نبخشید! بعضی کارها نابخشودنیست!میدانم!نبخشید!

پدر و مادر عزیزم! اعتراف میکنم هرگز انگیزه تان را درک نکردم. ترجیح میدادم بچه ناخواسته باشم. ولی نبودم! نمیفهمم چرا به خودتان اجازه دادید یک موجود دیگر راهم قاطی این جهان کثیف کنید. به هر حال! شما نبخشید! من هم خودم میدانم و خدای خودم!

خدای عزیزم! لطفا باش! خیلی ها زندگی میکنند به امید مرگ و میمیرند به امید تو! یک نور سفید باش شبیه شانه ای محکم! سامان دوستدارد سر بی سامانش را روی شانه ات بگذارد.

به تو بیشتر از همه بد کردم خدا. میدانم. نبخشید خداجانم. نبخشید رفیق!

دوستانم اندک اند. میدانند دوستشان دارم. میدانند نگرانشانم. میدانند باید مراقب خودشان باشند.

بدون من تغییر خاصی در زندگی هیچکس روی نمیدهد. رفتگرها هر روز صبح جاروهایشان را برمیدارند،گربه ها خرامان توی کوچه میزخند،گنجیشک ها هنوز پرواز میکنند و باران هنوز میبارد!

نهایتا کوچه ها یک شبگرد را از دست میدهند.نه بیشتر.

خوب است. خوب است که ادم با خیال راحت بمیرد! که باران هنوز ببارد! که اصلا! من در این بی کران هستی؛مگر چه قدر می ارزم که باشم یا نباشم؟

جونم داعاش...

ما را در سایت جونم داعاش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 246 تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 13:59

صفحه بندی