حالش خوب شد اشک لبخندی شد

خرید بک لینک

از زندگی خسته است. ثبت نام کلاسش جور نشده. نمیداند چه قدر پول از حساب فرهاد برداشته. با مادرش دعوا دارد. مادرش...

انطرف اتاق،یعنی سمت قفسه و کتاب ها روی هواست! لجن زار است!

امروز ساعت ها خوابید، بیدار شد به جایی زل زد فکر کرد فکر کرد فکر کرد

ورزش کرد، فقط برای اینکه همه ی اتفاقات اخیر فراموشش بشود که مغزش ارام شود

با سارا حرف زد. سارا مشاور خوبیست. دمش گرم

شب کلافه تر از همیشه ظرف ها را شست

امد نشست و بین کامنت ها هی پی یک اسم گشت: "رسول"

رفت لینکی را خواند.

اخرش با گردن کج و لبخند صدای رسول توی گوشش میپیچید.

کامنت گذاشت.

دوتا کامنت پایین تر، اسم خودش بود! به تاریخ ۱۶/ ۹۴/۳ ! دوسال پیش!

زیر خاکی های من! دوست های قدیمی! چجور بگویم که چه قدر عزیزید؟که چه قدر اینکه همین قدر ساده باهمیم خوب است!

که خوب باشید،خوب باشم!

بمانیم تا ده ها و صدها و هزارها سال بعد…

که دوسال بعد پای کامنت های همین پست،اشک شوق هنوز بودنتان را بریزم…

جونم داعاش...

ما را در سایت جونم داعاش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: يکشنبه 4 تير 1396 ساعت: 15:21

صفحه بندی