خودکارشو گذاشت رو انبوه برگه های روی میزش و گفت:
خب رفیق!قول میدم هر چی میگیم بین خودمون میمونه
قول مردونه!
+هه!مردونه؟!مگه مردی هم تو این جامعه مونده؟
مشاور:میشنوم؟از اولین بار شروع کن
+اولین بار چهارده سالم بود،یه پیرمرد که حداقل هفتاد سالش بود با دوچرخه افتاد دنبالم ،چرت و پرت گفت ،بدترین چیزای ممکن رو پشت سرهم گفت
اون بار خیلی ترسیدم
مشاور:دستات نمیلرزه.به نظر دختر شجاعی میای.گفتی الان چند سالته؟
+پونزده
مشاور:خب بعدش؟
+چند وقت پیش ،ساعت حدودا یازده صبح بود داشتم از کلاس برمیگشتم خونه
تو کوچه بودم یه پراید زد رو ترمز یه ادرس عجق وجق داد دستم نمیتونستم بخونم گفت مقنعه تون خاکیه و .و.. دست کثیفشو....
فقط گفتم گمشو بابا
میشه یه لیوان اب بخورم؟
مشاور:حتمن
+اخرین جلسه ای بود که تایم کلاس میخورد به شب
حالم اصلا خوب نبود در حدی که یه بار تو کلاس گریه کردم
مسیرم تاکسی خور نیست سوار ماشین شخصی شدم
هر بار مسافراش پر و خالی میشد قلبم وحشتناک میزد
وقتی پرسید اولین مسافرش کحا پیاده میشه و جلوتر از من بود از حالت شنگول راننده فهمیدم یه چیزیش هست
اونا که پیاده شدن، سعی کرد سر حرفو باز کنه
گفت امروز خیلی تو فکری
یکم دیگه زر زد و صداشو لوس کرد
یه مسافر که زد خیالم راحت شد فقط خدا میدونه از استرس چی کشیدم
نزدیک جایی بودیم که باید پیاده میشدم وزوز کرد که شمارمو گذاشتم لطفا بردار ممنون میشم برداری
برگشتم نگاهش کردم گفتم:پشت دست میدونی چیه؟!یه دونه میخوابونم تو دهنت
مشاور:ضربان قلبت رفته بالا؟
+اره
مشاور:چندتا نفس عمیق بکش و عجله نکن
+بعدش گفتم نگه دار پیاده میشم
اونم گفت بسیار خوووب بفرمایید
درو با تمام قدرتم محکم بستم
با ماشین دنبال افتاده از ..د. زاده شروع کرد تا فحشایی که...
سر راه برا خودم ادامس خریدم تا ارومم کنه
تازه داشتم فکر میکردم چه قدر نسبت به قبل محکم تر شدم ، نزدیکای کوچمون بودم که حس کردم یکی دنبالمه کلیدمو در اوردم و درو باز کردم تا خواستم درو ببندم یه دست کثیفی از پشت...
برگشتم نگاه کردم داشت فرار میکرد پیر بود... میخندید !خندش حالمو بهم زد
مشاور:لباسات تحریک کننده بود؟!
+ نهایتش شال قرمز ،تو یه موردم کلاه
مشاور:تو واقعا دختر شجاعی هستی
+وقتی اون شب رفتم زیر دوش حموم و یه ربع مات نشستم و بعد گریه فهمیدم اونقدرام شجاع نیستم...
من فقط پونزده سالمه... دارم از ترس دیوونه میشم
اگه اسمش تجاوز به حقوق دیگران نیست،پس چیه؟!
مشاور:الان مشکل چیه؟
+من این همه سال پاک زندگی نکردم که یه شب که کلاسم دیر تموم شد اینجوری شم.میفهمی؟!نه تو هیچی نمیفهمی!
** کاملا واقعی
برچسب: این وبلاگ عنوان ندارد درد دارد,
نویسنده: پویان پورعلی