_:سلام خانوم لطفا بشینید
+اقای دکتر؟چی به سر بچم اومده
_:خب اجازه بدید قضیه رو خیلی ساده باهاتون در میون بذارم
امیلی هیچ میلی به زندگی نداره
در حقیقت امید به زندگی این ادم دقیقا صفره
در چنین شرایطی ما انتظار یک اغمای روحی در فرد داریم که خب همین طور هم شده
میشه بهم بگید اون بیشتر از چه چیزی لذت میبرد؟
+اون...اون...چیزای زیادی خوشحالش میکرد
اون یه برون گرای واقعیه که به سادگی لذت میبره!
از هر چیز شاید از تماشای یه گربه تو خیابون
_اتفاق خاصی بوده که اونو به کل دل زده کنه؟
+من نمیدونم
_اون تنها بود؟
+نه!اون دوستای خوبی داره
_یعنی منزوی نبود؟
+نه!همیشه تو اجتماع هایی که حضور داشت مطرح و خوش صحبت بوده
چرا این ادم نباید امیدی به زندگی داشته باشه؟
_این چیزیه که ما هم هنوز نمیدونیم
بسیار خب!خیلی ممنونم شما میتونید برید
یک ساعت بعد
دکتر اندرسون
اتاق امیلی اسایشگاه روانی
امیلی:شب ابریه قشنگیه الانه که قطره های بارون ستاره ها رو بپوشن و بیان رو زمین
پنجره باز بود و پرده ابی نفتی با باد میرقصید نور اتاق کم بود و سرامیکای کرم رنگ تو ذوق میزد
دکتر:تو از دیدن گربه ها لذت میبری؟
بله اونا واقعا بامزه ان
_خب فکر نمیکنی تو هنوز میتونی چیزای زیادی برای دوستداشتن پیدا کنی؟
البته که میتونم
_پس چرا این کارو نمیکنی؟
برای چی باید انجامش بدم؟هر چی که ما به دست میاریم یک روز به سادگی از دست میره
بهترین هامون همیشه به ساده ترین شکل ممکن نابود میشن
_ما میتونیم جایگزین کنیم
تا باز نابود شن؟
_تو چی فکر میکنی؟
این که...این که ...واقعا چیز مهمی تو این دنیا وجود نداره
_هیچ چیز؟
هیچ چیز
_امیلی؟تو به عشق اعتقاد نداری؟عشق مادرت به تو!اون هر روز به اینجا میاد
عشق یک نیاز قوی بوده که به عادت تبدیل شده
میبینید مادرم برای من زحمت کشید اما منو از دست داد حالا به گفت شما اون چیزهایی رو جایگزین من میکنه
این یه بازیه این یه جنگه
جنگه از دست دادن و از نو از دست دادن
ما به هر حال بازنده ایم چون همه چیز رو از دست میدیم
_امیلی؟تو از مرگ میترسی؟زیاد بهش فکر میکنی؟
ترسناک نیست!اون انتهای بازیه زمانی که ما خوده بازی روهم از دست میدیم
_حالا که خواه ناخواه افتادی وسط این بازی! چرا قاعده شو رعایت نمیکنی؟
+شب قشنگیه!درسته؟
_همین طوره
دکتر بی صدا نفس عمیقی کشید شمع رو فوت کرد و از اتاق بیرون رفت:
شب به خیر امیلی

جونم داعاش...
ما را در سایت جونم داعاش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: يکشنبه 2 آبان 1395 ساعت: 7:45