
۱:کتابامو با ذوق میچینم تو کارتون. کج نشه ها صخی! مراقب کن مراقب کن! پیش خودم کلی برنامه ریخته بودم که کتابخونه ی خونه جدید رو فلان میکنم و بهمان میکنم!xa0 شب فرهاد میاد خونه. تو چشمام زل میزنه و میگه از کتابخونه خبری نیست!xa0 ۲:باشگاه مون عوض شده. استدیو قرص نمیدونم چی چی! همچنان مسیرش دوره. تو گروه هنرجوها تعداد نسبتا زیادی اقا میبینم. به مربیم پیام میدم که کلاس ها مختلطه؟ میگه مختلط هم داریم برای ...
ادامه مطلب